تبليغاتX
نـــــــــی نــــــــــی نـــــــــی !!!
به پسرا در کودکی عروسک دهید تا در بزر گسالی با دختران بازی نکنن

 

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

سلااااااااااااااااااام

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی


اين وب بد از 4 سال داره دوباره اپ ميشه



اصلا نميدونم چي بگم..............

 

چه بچه بوديم ......


يادش بخير.....



ياده انقلاب نت ساري بخير.....


ياده مدرسه شاهدمون بخير.....


ياده گوسفندو اسب و گلابي بخير

........


اصلا نميدونم بچه ها ديگه كسيتون مياد اين وب


من نيكي ام


يا همون كوثر


الانم دانشجوام



از نت دانشگاهم اومدم اينجا



بابا انقد بي معرفت نباشين


كمش تو اين وب كه ميتونين بيايين نامردا

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 12:34  توسط نیــــــاز ، نیـــــــــکی ، نیـــــوشا   | 

سلام

 

View Full Size Imageخوبین بشه هاا؟View Full Size Image

 

من الان دیگه با نیاز و نیوشا نیستم البته از راه دور میبوسم شون و خیلی

دلم براشون تنگیده

 

 

خبرر دیگه این که ادیمو هکیدندررکل حالم خیلی بده

 

خوب دیگه همین دیگه خبری نییست دیدم وب تارعنکبوت بست گفتم یه

 اپی ام  بکنم

 

View Full Size Imageفعلا تا بد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 12:21  توسط نیــــــاز ، نیـــــــــکی ، نیـــــوشا   | 

 

بابا چه خبره اینجاااااااااااااااااااا؟

دوروز من نبودما ! همه چی و بهم ریخته این نیکی

خوب می بینم که امید داره خیلی دیگه پررو میشه . هی می خوام اسم نبرم مگه میذارن ؟ 

آخه نیکی جان تو تنت می خارید ؟! کی گفته بود این وب و آنتی بوی کنی؟

بابا داشتیم زندگی مونو می کردیما !

ولی کلا کار باحالی بود ! کیف کردم !

جمالتو ...............

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 18:26  توسط نیــــــاز ، نیـــــــــکی ، نیـــــوشا   | 

   

 پسران به ۵ دسته تقسيم ميشوند:


-ظاهر زيبا و مغروری دارند اما باطنشان بر ميگردد به بچه های راه اهن و مولوی .

نه ظاهر زيبايی دارند و نه باطن زيبايی (البته پسران هيچ وقت نمی توانند باطنی زيبا داشته

 باشند و حتی معنای ان را هم نميتوانند درک کنند.)


-ظاهر زيبايی ندارند اما باطنی زيبا ودلنشين و جذب کننده ای دارند که البته:


گشتم نبود نگرد نيست.

بعضی پسران هستند که (ببخشيد ؛شرمنده ) خر به دنيا می ايند و گاو از دنيا ميروند خر به

دنيا مي ايند چون از زندگی هيچ چی نمي فهمن و گاو از دنيا ميرن چون تمام عمرشان را به

خردن و خوابيدن مشغول بودن و هيچ گاه سعی نکردند که چيزی را بفهمند ( البته کار خوبی

کردند چون زور بی خود می زدند )

۵-دسته پنجم پسرانی هستند که به ظاهر پسر هستند و پسرانه رفتار می کنند اما در

باطنشان دوس دارند دختر باشند که اين خصلت در صحبتها و اسامی که برای خودشان در نظر

 مي گيرند کاملآ مشخص است . به عنوان مثال:

پيشی ملوسه ........

 

                                                                            ............" نیکی ".........

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 20:36  توسط نیــــــاز ، نیـــــــــکی ، نیـــــوشا   | 

    از صبح تا شب روزی دو ساعت

   ژل میماله بی نهایت

   خوش تیپ میکنه فراوون

   میاد توی خیابون

    با ماکسیمای مشکی

    تو دوزی هاش زرشکی

    رینگل اسپرت لاستیک پهن

    می گازه توی جردن

    هی میره بالا پایین

    با کامبیز و با ایدین

    تا می بینه ایست بازرسی

   می میره از دلواپسی

      میگه بابا بار اخرمه از دست این پسراااااا

 

 

                                                                .... ...." نیکی ".......

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 8:52  توسط نیــــــاز ، نیـــــــــکی ، نیـــــوشا   | 

                                          پسر های ایرونی
 

پسر ایرونی تا وقتی سه سالش بشه دوست نداره هیچکس بغلش

کنه.وقتی یه زن یا یه دختر ماچش می کنه گونه هاش قرمز می شه و

 خجالت می کشه ، ولی با رسیدن به سن چهار سالگی ذات پلید پسر

ایرونی شروع به خودنمایی می کنه . مرتب خودشو به بهونه های مختلف

می ندازه تو بغل زنا و دخترا . دنبال یه بهونه س که یه دخترو بوس کنه یا یه

 زن بوسش کنه .


به شیش سالگی که می رسه دیگه نمی ذاره باباش حمومش کنه .

برعکس سعی می کنه خودشو به مادرش بچسبونه ، بلکه با خودش

ببردش حموم . به سن ده سالگی که می رسه شروع می کنه استفاده از

ژیلت یازده بار استفاده شده باباش . هی این ژیلتو می کشه رو صورتشو

کیف می کنه که مرد شده . دوازده سالش که شد نمی دونه چرا دلش

می خواد با دخترای فامیل بازی کنه .


سیزده چهارده سالش که شد فکر میکنه خیلی خوش تیپه . خیال می کنه

 مامانش اونو از روی مدل "آلن دلون" زائیده . مرتب تو خیابون راه می ره و

دخترا رو نگاه می کنه و کم کم با بالاتر رفتن سن ، کمرش پایین تر میاد و

دکمه یقه پیرهنش به سگک کمربندش نزدیک تر می شه(نکته کنکوری) .


شونزده هفده سالگی دیگه یه چیزایی یاد گرفته . می دونه واسه بیرون

رفتن باید لباس عجیب بپوشه . مثلا یه پیرهن نارنجی که رو سینه ش

عکس یه جمجمه س می پوشه . رو کمرش نوشته : Just do it! (نکته

فوق کنکوری) . وای وای وای... نگو خواهر... ...(این قسمت حذف شده و

تو کنکور نمیاد) دیگه همین دیگه . آها... با بچه ها که می ره بیرون اسمش

 عوض می شه ، مثلا اگه اسمش سعید یا علی یا احمد یا جواد باشه

تبدیل می شه به : دیوید ، جک ، زاپاس ، تمساح ، سرنتی پیتی ، حامی

بچه ها(به یاد دایی احمد) ، خرچنگ ، یا بی بی...این قسمتم سانسور

شده تو کنکور نمیاد


هجده نوزده سالگی می فهمه یه جایی به اسم پاتوق وجود داره که با رفقا

توش جمع بشن . وای به حال اون دختر بدبختی که از کنار پاتوق رد بشه .

بلایی سر دختره میاره که ......کم کم یاد می گیره که دختر یعنی جنس

لطیف . نباید مث تاتارا طرفش رفت . باید طوری با لطافت رفت طرفش که

نفهمه می خوای گازش بگیری . باید با ملایمت رفت جلو و مخشو زد . فکر

 می کنه اگه خودشو آرایش کنه دخترپسند می شه . پس اول از همه

موهاشو بلند می کنه . بعد یا موهاشو "فر شیش ماهه" می زنه یا "گلت"

می کنه . بعدشم یه دمب اسبی و... تمام . دخترکش شد اروای عمهاش.


"هدف ما جلب رضایت شماست"


این شعارو سرلوحه کارش قرار می ده و می ره بوتیک یه جعبه لوازم آرایش

 می گیره صد و سی تومن . بار اول دوم چون بلد نیست زیر ابرو برداره زیر

و بالا رو با هم برمی داره و اصلا ابرو نمی ذاره . ولی خوب از اونجا که

"انسان جایزالخطاست" اونم اینقدر تمرین می کنه تا کم کم یاد می گیره.

سفید کننده می زنه به چه سفیدی... ریمل می زنه به چه سیاهی... رژ

می زنه به چه قرمزی... می شه مث کلاه قرمزی...


موهاشو که دمب اسبی می کنه سه تارو از سمت چپ و پنج تارو از

راست آزاد می کنه و می ندازه رو صورتش . اون دوتا تارموی اضافی سمت

 راستم حکایت داره . نماد خودشه و دختری که انشالا اونرو باهاش آشنا

می شه . عشقه دیگه...چه می شه کرد ؟

زنجیر طلا گردنش می ندازه اونقدر پهن که آدمو یاد قلاده سگای "ژرمن

شپرد" می ندازه . یه دستبند می ندازه دستش که چنان جرینگ جرینگ

می کنه که آدمو یاد زنگوله "بزغاله های شبیه سازی شده به دست

توانمند ایرانی" می ندازه . بعد که کامل شد می ره سر مسیر وایمیسه .

واسه شروع کار سعی می کنه مخ دخترای پنجم دبستانی و اول

راهنمایی رو شیربرنج کنه . بعد کم کم ارتقا می گیره و می ره سر مسیر

دبیرستانیا .
اولش فقط با یکی دوست می شه ولی کم کم می فهمه هر چیزی یه

زاپاس لازم داره ، پس می ره دنبال یه زاپاس واسه دوست دخترش... و از

 اونجایی که فکر می کنه هر چیزی یه زاپاس می خواد ، واسه زاپاسشم

 میره دنبال زاپاس و...


اگه قیافه داشته باشه (پسره رو می گم) نونش تو روغنه . دخترا رو مجبور

 می کنه براش خرج کنن . ولی وای به حال اون بیچاره بدقیافه . مجبوره

دوست دختراش مرتب پیاده بشه... که ولش نکنن .


می گذره و می گذره و می گذره تا کم کم می فهمه عاشق یکی از دخترا

شده . از اونجا که آقا پسر خیلی حرفه ای تشریف داره شروع می کنه به

آمار گرفتن از دختره که می بینه بله... آمار طرف پاکه و خانم از برگ گل پاک

 تره و قبلا با هیچکس دوست نبوده . شروع می کنه دوست دختراشو دور

 انداختن که فقط با همین یکی که عاشقشه بمونه . شروع می کنه واسه

 دختره خریدن کادو ، هدیه ، انگشتر ، تاپ ، شلوار ، روسری... می گذره تا

 اینکه یه روز زنگ می زنه گوشی "خانم بچه ها" می بینه "حاج خانم"

 جواب نمی ده . چن روزی زنگ مرتب زنگ می زنه و جواب نمی گیره .

بخاطر دوری و بی خبری از عشقش مریض می شه . می برنش

بیمارستان... که می فهمن بله... آقا ایدز داره . وقتی از بیمارستان میاد

بیرون نتیجه گیریش از اتفاقات گذشته اینه : یه دختر عاشقم کرد ، خرم کرد

 ، مریضم کرد ، بدبختم کرد ، ولم کرد . و اون طرف معادله رو اینجوری می

نویسه : دخترا رو عاشق خودم می کنم ، خرشون می کنم ، مریضشون

می کنم ، بدبختشون می کنم ، ولشون می کنم

...

                                       ..........  "نیکی".........

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 15:4  توسط نیــــــاز ، نیـــــــــکی ، نیـــــوشا   | 

سلام  به دختر خانومای گل و آقا پسرای خل !!!

 

قابل توجه امید آقا و امیر آقا ، حقیقت تلخه ! متاسفم که هیچ وقت

 

نمی تونیم با شما همدردی کنیم ! واقعا متاسفم !...

 

چند روز پیش رفتم تو وبلاگ امیر ، نوشته های پیشین . می خواستم

 

ببینم چه چیزایی تحویل جامعه میده ! یه جاییش یه شعر نوشته بود که

 

یه تیکش اینو میرسوند :

 

آی دخترای نمی دونم چی چی (خوشگل!!!)

 

دیدن که ما پسرا چه کردیم با دلاتون ؟!

 

بعد نکته آموزنده اینجاست که خود امید آقا همه جا جار می زنه :

 

به دختران در نوزادی شیر سگ دهید شاید در بزرگسالی وفا آموزند !

 

حالا کی وفا نداره ؟!

 

البته ما در این وبلاگ قصد توهین به جامعه خاصی رو نداریم !

 

اصلا به من چه ! من که نه آنتی بوی بودم و نه هستم ! این انقدم

 

اگه نوشتم واسه این بود که امیر برام زبون در آورد !

 

دیدی خودت باعث شدی ؟!

 

تا یه سلام دیگه ....

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 18:7  توسط نیــــــاز ، نیـــــــــکی ، نیـــــوشا   | 

 

من (نیکی) و نیاز و نیوشا تصمیم گرفتیم که تو این

وبلاگ ضد پسرا بنویسیم (انتی پسرا شیم )

 

نظرتون رو در این مورد بگین

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 9:14  توسط نیــــــاز ، نیـــــــــکی ، نیـــــوشا   | 

ای نیاز نامرد  حالا دیگه

زیراب من و نیوشا رو میزنی

می دونستماز قدیم گفتن

دوست رو موقعه ی وبلاگ

نویسی باید شناخت

منم شناختمت

شوخی کردم  حالا غصه نخور

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 21:32  توسط نیــــــاز ، نیـــــــــکی ، نیـــــوشا   | 

ای خداااااااااااااا!

من چی کار کنم ؟

نیکی و نیوشا وبلاگ باز می کنن ! خودشون آپ نمی کنن ! میندازن گردن من بدبخت ! گردنم کج شد به جون شما ! ؟(من نیازما ؟)

حالا چی بگم ؟ آخه حرفی نیست که ، همش امتحانه ! خیلی کم درس می خونیم بیایم اینجا هم از مدرسه حرف بزنیم ؟!

نه نمیشه !

حالا میریم فکرامونو میذاریم رو هم ببینیم چی کار می تونیم بکنیم !

از اولم گفتم خدا عاقبت ما و شما و این وبلاگ و همه مسلمین جهان و به خیر

کنه ها !

دیدین ! آمین نگفتین چی شد ؟!

پس از این به بعد آمین بگین !

باشه؟

آفرین نی نی ها !

نه!

نی نی نی ها !

بای بای !

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 0:40  توسط نیــــــاز ، نیـــــــــکی ، نیـــــوشا   |